تبلیغات
اسلام علیک یاحسین
جمعه 19 اسفند 1390

زیباترین احادیث ازامامان(ع)

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

امام حسین (ع):آنچه ازارزشتان می کاهدبرزبان جاری نکنید.
امام علی (ع):اگرخواهان مکارم وبزرگواری هستی ازحرام هادوری کن.
امام علی(ع):پوزش طلبیدن دلیل خردمندی است.
امام علی (ع):عالی ترین درجه علم آن است که باعمل توام باشد.

امام هادی (ع):جاهان اسیرزبان خویش است.

امام موسی کاظم (ع):هرکه می خواهد که قویترین مردم باشدبر خدا توکل نماید.
امام علی (ع):کسی که زبانش راحفظ کند خداعیب اورامی پوشاند.
امام محمدباقر(ع):فضیلتی چون جهادنیست،جهادی چون مبارزه با نفس نیست.
امام موسی کاظم(ع):بهترین عبادت بعدازشناخت خداوند،انتظارفرج  وگشایش است.
امام حسن عسکری(ع):تواضع وفروتنی نعمتی است که برآن حسد نبرند.
امام علی(ع):بهترین علم آن است که مفیدباشد.
امام علی(ع):کسی که فکروتدبیرداردازهرچیزکه ببیندپندمی گیرد.
امام علی(ع):هرگاه عزم کاری کردی،مشورت کن.
امام علی(ع):باکسی که بدیهای تورانگه داردوخوبی هایی تورا فراموش می کندمعاشرت نکن.
امام حسین(ع):کسی درقیامت درامان نیست مگرکسی که دردنیا ترس ازخدادردل داشت.
امام حسین(ع):عاجزترین مردم آن است که نتوانددعاکند.
امام حسین(ع):کسی که تورادوست داردازتوانتقادمی کندوکسی که باتودشمنی داردازتوتعریف وتمجیدمی کند.
امام حسین(ع):گریه ازترس خداسبب نجات ازآتش جهنم است.



جمعه 12 اسفند 1390

حق الناس

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

«حقّ الناس»
ایستگاه آخر:
فرشته ماموررسیدگی به اعمال،بادقت آخرین صفحه های این فصل پرونه اورامی بیندوبعدمهری روی پرونده اومی زند. چیزی نمانده که قلبش ازاظطراب کنده شودهمین که فرشته مهر راازپرونده برمی داردازخوش حالی فریادمی کشد:......قبول.
نفس راحتی می کشد.باورش نمی شودکه توانسته است ازاین ایستگاه هم باسلامتی عبورکند.برمی گرددوبه پشت سرش نگاه میکند.
جمعیت انبوهی رامیبندکه درایستگاههای مختلف  متوقف مانده اند.  عده ای که نمازهایشان کامل نبوده درصف نمازوکسانی که زکاتشان کامل نبوده درایستگاه زکات.یادش می آیدکه خودش هم بخاطراین که بعضی ازنمازهایش دردنیادرست نبوده مدتی طولانی درایستگاه نمازمعطل مانده بود.
کم کم ازدوردروازه های بهشت نمایان میشود.حالافقط یک ایستگاه مانده واگرازاین ایستگاه هم بامهرقبول بگذرد،لحظاتی بعددربهشت خواهدبود.ایستگاه حقّ الناس
مسئول کنترل پرونده،نگاهی به آخرفصل پرونده اش می کندودستورمی دهداورابالای مکان بلندی ببرید.ازآن بالاهمه رامی بیند.مردم هم اورامی بینند.سپس یکی ازماموران باصدایی بلنداورامعرفی می کندومی گوید :((هرکس برگردن این فردحقی داردبیایدوحقش رابگیرد.))اوکه  تاچند لحظه پیش خودرادربهشت می دیدناگهان دربین عده زیادی ازمردم گرفتارشد.نفراول جلوآمدوگفت:((یادت هست من وتودریک کلاس درس می خواندیم ومن لکنت زبان داشتم وهروقت که زبانم می گرفت من را مسخره می کردی.))
نفردوم:((یادت هست آن وقت درمیوه فروشی کارمی کردی.روزی برای خریدپیش توآمدم تویک جعبه به من پرازمیوه که میوه های رویش همگی سالم بودوبقیه اش خراب رابه من انداختی ))
و..........
مردحسابی گیج شده بودباالتماس به ماموران می گویدمن دراین شرایط پول ازکجابیاورم؟مردبخشی ازثواب هایش راداداما هنوزطلبکاران تمام نشده بودندوثوابهای مردتمام.مردبخشی ازگناه های طلبکاران رابرعهده می گیرد.کم کم دروازه های بهشت دورمی شودوبه آتش جهنم نزدیک یک دفعه زیرپایش خالی می شودوناگهان.......


برچسب ها: امام حسین که بود؟ ،

جمعه 5 اسفند 1390

چگونه امام زمان به دیدن ما می آید؟

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

((یابن زهرا))
...ازخوشحالی سرازپانمی شناخت.سراسیمه خودش رابه بازارآهنگران رساند.قلبش ازهیجان داشت کنده می شد.چشمش که به مغازه پیرمرد قفل ساز افتاد....باورش نمی شدکه پس ازتحمل سختی های فراوان، بالاخره امروزبه آرزوی چندین ساله اش رسیده باشد.زبانش بندآمده بود ونمی توانست قدم ازقدم بردارد.این خورشیدبودکه درمغازه ی پیرمردنشسته بود وبااوگرم وصمیمی گفت گومی کرد.
بریده بریده سلام کرد.
امام زمان (ع) بامهربانی جواب سلامش رادادوسپس اشاره کردکه سات باشد.
پیرزنی قدخمیده وعصابه دست،درحالی که قفلی دردست داشت به مغازه قفل سازآمدوگفت:((خداخیرتان بدهد من به سه دینارنیازدارم. این قفل راازمن به سه دیناربخرید.))پیرمردقفل راگرفت وبه آن نگاهی کردو گفت:((خواهرم،این قفل سالم است وارزش آن هشت دیناراست.))
پیرزن گفت:همان سه دینار رابدهیدبرایتان دعاهم می کنم دراین بازار قفل رابه هرکسی نشان دادم حاضرنشدآن رابیشترازدو دینار بخرد.من هم فقط به سه دیناراحتیاج دارم.پیرمردباکمال سادگی گفت:((چرا مال مردم را ارزان بخرم وحق کسی راضایع کنم؟من هم اگربخواهم سودکنم آنراهفت دینارمی خرم که یک دینارهم سودکنم))مردمات ومهبوت بودکه صدای امام آنرابه خودش آورد:((برای دیدن مانیازنیست خودتان رابه زحمت بیندازید ماخودمان به دیدن شما می آییم.))



جمعه 14 بهمن 1390

شام غریبان

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

اهل بیت امام حسین(ع)به اسیری می رود.

بعدازشهادت امام حسین(ع)به دستورعمربن سعدهمه ی لشکربه خیمه حمله کردند.وگوشواره ی دخترهاراگرفتند.پسربزرگ امام(ع)امام سجاد(ع)به خواست خدابه طورخیلی بدمریض شدند.همه ی اهل حرم اسیرشدند.همه به سمت شام به دستوریزیدکه لعنت خدابراوبادحرکت
کردند.وقتی به شام رسیدند.همه ی مردم شام براهل بیت امام حسین(ع)می خندیدند.وقتی همه رابه زندان انداختند.حضرت رقیه که
فقط شش سال داشتندبهانه ی پدرراگرفته بودومی گفت:((من پدرم رامی خواهم ))یزید:((سرپدرش رابرایش ببرید))سرپدررادرسینی گذاشتندوپیش خانم رقیه(س)بردند.حضرت رقیه:((من تاوقتی پدرم رانبینم غذانمی خورم.پارجه راکنارزدند.حضرت رقیه:((ای پدرچه کسی
سرت راازتنت جداکرده چرالبات خونیه؟))............


جمعه 14 بهمن 1390

روزده محرم

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

شهادت امام حسین(ع)

بعدازشهادت همه ی اهل بیت امام حسین(ع)خودامام (ع)زره واسب خودراآماده کردکه به قتلگاه برود.همه جلوی امام راگرفتنداماحق آن است که من هم باید برای سربلندی اسلام شهیدشوم.حضرت فاطمه(س)گفته بود:((یازینب ,دخترم وقتی حسینم به میدان رفت قبل ازرفتنش گلویش راببوس.))امام به سمت میدان(قتلگاه)خودرفت همه
وقتی پسرشیرعرب(امام علی(ع))رادیدند.اول عقب رفتندامابه دستور
شمرهمه به امام(ع)حمله کردند.وقتی امام(ع)ازاسب برزمین افتاد
همه براوحمله کردنداماوقتی امام بلندشدهمه عقب رفتندوباسنگ امام
رازدند.تاامام خسته شد.حرمله می گوید:((سه تیرسه شعبه ی زعر آلودداشتم بایکی ازآنهاگلوی علی اصغرراروی دست پدرش حسین(ع)
پاره کردم وبادیگری آنگاه که حسین(ع)دامن خودرابالازدتاخون ازچهره پاک کند قلب اوراشکافتم وبادیگری گلوی طفل دیگری بنام عبدا...بن
حسن رادرحالی که دردامان عمویش حسین(ع)بودپاره کردم))امام(ع)
وقتی خسته شدبه کناری رفت تااستراحت کندوصورت پاک امام(ع)پرازخون بودوقتی که امام دامان خودرابالازدتاخون هاراازروی چهره اش پاک کند.حرمله باتیرسه شعبه زهرآگینش برقلب امام زد.امام برزمین افتاداماهنوزجون داشت.تااین که شمربه بالای سرامام حسین(ع)آمدوخنجرش رادرآوردتاسرامام(ع)راازتنش جداکند.هرچه چاقورافشارداد  دیدسرامام نمی بردوهیچ خونی بیرون نمی زندامام گفت:اینجاجای بوسه مادرم فاطمه وزینب است .شمرآخرسرامام رابرید.
 


جمعه 14 بهمن 1390

شیردشت نینوا

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

یاابا الفضل
حضرت عباس به پیش امام حسین آمدوگفت:((یاحسین من هم اذن میدان
می خواهم.امام کمی فکرکردوگفت:((اگرالان هم به میدان نروی بازهم شهیدمی شوی.بنابراین حضرت عباس(ع)به سمت رودفرات که دشمن آن رابسته بودحرکت کرد.دشمن بادیدن اباالفضل عباس اول عقب نشینی کردحضرت عباس(ع)وقتی به رودفرات رسید.دستش راداخل آب کردوقبل ازنوشیدن آب به فکرامام(ع)وکودکان افتاد.بنابراین مشکش راپرکردوبه سمت خیمه حرکت کرداما دشمن راه رابراوبست حضرت عباس(ع)باآن هاجنگیدوآن هارا برخاک غلتانید.اماکمانداران رسیدندوحضرت عباس(ع)دوچشمش رافداکرد.وبعدهم دشمن باشمشیرش دست ایشان راقظع کرد.حضرت عباس(ع)مشک رابر
دندانش گرفت ودشمن نامردازپشت برفرق مبارک آن حضرت (ع)با
عمودآهن ضربه زد وآن حضرت برزمین افتادوشهیدشد.
یک راز:هیچ کسی مثل حضرت عباس(ع) دروفانیست زیرااگرشما دوستتان تشنه بوداگربه رودمی رسیدید
بی خیال او می شدند وخودآب می خوردند.      
        یاعباس آب آور


جمعه 14 بهمن 1390

نو جوان امام حسین(ع)

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

حضرت علی اکبر(ع)
درروزهشتم محرم بعدازشهادت علی اصغر(ع)برادربزرگترش علی اکبر(ع)
ازپدراذن میدان گرفت.پدراچازه ندان اما بااسرار علی اکبراورابرمیدان فرستاد.سنگینی سلاه و زره اوراخسته کردامابیشترازآن تشنگی مهلت نمی داد.امادرمرحله ی اول حدودچهل نفرازسپاه دشمن رابرخاک غلتان
کرد.دوباره به خیمه برگشت وگفت پدرتشنگی مراکشت وسنگینی سلاه مراازپای درآورد.آیادرخیمه آبی داریم؟امام حسین(ع)گفت خیرپسرم وانگشترخودرابه اوداد.علی اکبر(ع)به سمت میدان برای دومین بارروانه شداوباکشتن بیست نفر ازسپاه دشمن باضربه ای شدید
براسب افتادواسبش به دل سپاه دشمن رفت وهرکس که ازمرتضی کینه بردل داشت بربدن ایشان می زدندوفریادزدند:پدرجان مرا دریاب امام
حسین هم سریع خودرابه اورساندوبدن مبارک قطعه قطعه شده اشان
راجمع کردند.بنابراین علی اکبر(ع)هم به جمع شهیدان کربلا پیوست.
بنابراین این علی اکبر(ع)هم سومین نوجوان دشت نینوابود.
یاامام حسین


جمعه 14 بهمن 1390

کوچکترین شهیدنینوا

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

علی اصغر(ع)
دیگردرخیمه آبی نبود.همه کس ازکودک شش ماه ی امام تاخودامام همه تشنه بودند.علی اصغر(ع) دیگر
توان زندگی رانداشت.امام (ع)علی اصغررابه جلوی
سپاه دشمن بردوفریاد زد:((ای پسرسعداگردین وایمان وعقل نداری حداقل بگذاراین کودک شش
ماهِ آب بخورد.))دراین لحظه حرمله که لعنت ونفرین
خدابراوباد.بایکی ازتیرهای سه شعبه اش گلوی کوچک این طفل معصوم که درودخدابراوبادراپاره کرد.
دراین لحظه امام (ع)خون پاکش رابه سمت آسمان
هدیه کرد.دراین لحظه امام(ع) درپشت خیمه قبر
کوچکی برایش کند.
یاامام حسین به حق علیِ اصغر
ماراازاصحاب امام زمان (ع)قراربده.
الاهی آمین





جمعه 14 بهمن 1390

حضرت عبد....

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

 شجاعت
امام حسین(ع)به میدان نبردرفت.پسرامام حسن مجتبی(ع)عبدا...
می خواست ازعمویش دفاع کندبنابراین به سمت میدان رفت امّا
امام :((ای خواهرم زینب نگزاربرادرزاده ام بیاید))حضرت زینب(س)
هرکاری کردکه عبدا...(ع)به سمت قتلگاه نرودنتوانست.بنابراین
لحظه ای که دشمن می خواست امام راشهیدکند.عبدا...(ع)سریع
خودرادردامان امام انداخت ودشمن به جای این که امام(ع)راشهیدکند.
دست عبدا...(ع)راقطع کرد. ووقتی که دشمن می خواست برفرق
نازنین امام(ع) بزندعبدا...خودش راپیش مرگ کرد .وعبدا...هم جزوشهیدان کربلا شناخته شد.
برمحمدمصطفی واهل بیتش صلوات


سه شنبه 4 بهمن 1390

یاامام حسین

   نوشته شده توسط: سیدعلی رضا سقایی    

بعدازبرپایی خیمه هاسپاه امام سپاه300نفری عمربن سعدرادید.امام نیزهمانطورکه حرّبن ریاحی صحبت کرد،تا اوراهم آگاه بسازدکه چه گناهی داردانجام می دهد.اماوعده ی یزید:(حکومت ری پول)اوراوسوسه کرد.
بنابراین به سخنان امام حسین(ع)هیچ توجهی نکرد.اولین کسی که از
بنی هاشم به شهادت رسید:حضرت قاسم بن حسن مجتبی بودکه
بادلاوری هایشان دست کم 20نفررابه خاک غلتانید.تااین که باضربه ای
محکم به شهادت رسید.این نوجوان تنهایکی ازشهیدان بنی هاشم بود
                                     یاحسین