تبلیغات
السلام علیک یاحسین(ع) - وقت نامعلوم

وقت نامعلوم

«وقتش نامعلوم»

اگه به مطلب مرگ دراین وبلاگ رفته باشید می تونین داستان زیر را راحت ترمتوجه بشید:

مرد جوانی ازدانشگاه فارغ التحصیل شد.مدت هابود که ماشین اسپرت وزیبایی توجهش راجلب کرده بود اوازپدرش خواست که برای فارغ التحصیل شدنش آن ماشین رابرایش بخردونیزمیدانست که پدرش توانایی خریدش راداشت ،روزی پدر پسرش راخواست وجعبه کوچکی رابه اوداد،پسرنا امیدولی کنجکاو در جعبه رابازکرد وکتاب انجیل رادیدوبرسرپدرش دادزد واتاق راترک کردورفت پس ازچندسال او خانواده ی خوب  داشت ودرتجارت هم موفق شدوخانه زیباوبزرگی داشت.یک روزبه فکرش رسیدکه بهتراست به پیش پدرش برودچون پدرش را از زمان فاغ التحصیلش تاحال ندیده بود.اما قبل ازآنکه اقدامی بکندخبرفوت پدرش رسیدوحاکی ازاین بودکه پدرتمام اموالش رابه پسرش سپرده است. پسرسریعاخودرا به خانه پدر رسانیدوامور را دردست گرفت ودرحال دیدن خانه بودکه ناگهان چشمش به همان کتاب انجیل افتادو کتاب رابا اشک ورق می زندکه ناگهان چشمش به کلیدهمان ماشین افتادو در زیرکاغذی بودکه نوشته بود"کادوفارغ التحصیل"



برچسب ها: مرگ، وقت نامعلوم،
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ سیدعلیرضا سقایی ]